ابن فهد الحلي (مترجم: نائيجى نورى)
88
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى)
جعفر صادق عليه السلام آمد قصّهء شير را باز گفتند حضرت امام صادق عليه السلام به سوى شير رفت تا نزديك شير رسيد و گوشش را گرفت و او را از مسير دور ساخت سپس به ايشان روى كرد ، فرمود : بدانيد كه اگر مردم خداى را آن گونه كه سزاست اطاعت مىكردند بارهايشان را بر شير حمل مىكردند . [ حضرت على ( ع ) و شير و ردّ شمس ] جويريه بن مسهّر گفت : با امير المؤمنين به طرف بابل ( عراق ) رفتيم جز ما دو نفر هيچ كس نبود ، پس از آنجا گذشتيم و ما در شورهزار راه مىرفتيم ناگهان شيرى را در راه نشسته ديديم و شير ماده در پشت سرش و شير بچگان پشت سر او بودند لگام مركب را كشيدم تا به عقب برگردم . حضرت فرمود : اى جويريه جلو برو او سگ خداست هيچ جنبندهاى نيست كه موى پيشانى او در دست خدا نباشد و شر آن را جز خدا نمىگرداند ناگهان شير را ديدم كه به طرف آن حضرت آمده و دم تكان مىدهد و نزديك حضرت شد و صورتش را به پاى حضرت ماليد سپس خداى تعالى او را به سخن آورد با زبانى باز و گشاده گفت : السلام عليك يا امير المؤمنين ! وصى خاتم النبيين ، حضرت جواب داد : و عليك السلام اى حيدره ! تسبيح تو چيست ؟ شير جواب داد سبحان ربى ! سبحان الهى ! منزه است كسى كه مهابت و ترس مرا در دل بندگانش انداخت سبحانه سبحانه ! پس امير المؤمنين به راه افتاد و من هم با او بودم و همچنان زمين شورهزار بود و وقت نماز عصر رسيد و نزديك به فوت شدن بود . با خودم گفتم واى بر تو اى جويريه آيا تو بهتر مىدانى و يا حريصتر از امير المؤمنين به نمازى ؟ در حالى كه داستان شير را ديدى . پس راه افتاده و من هم با او بودم تا آنكه زمين شورهزار را پيموديم ، آن حضرت پاهايش را در يك طرف قرار داد از مركب پايين آمد پس دو بند دو بند اذان گفت و دو بند دو بند اقامه گفت آنگاه به آهستگى لبانش را جنباند و با دستش اشاره كرد و خورشيد از همان جايگاه وقت عصر طلوع كرد و بهنگام مراجعت از خورشيد صدايى هولناك بلند شد پس نماز عصر را با امامت آن حضرت بجا آوردم وقتى كه نماز به پايان رسيد سر را بالا گرفتم خورشيد به حال خويش بود چشم بهم زدنى نگذشت كه ستارگان دميدند پس از آن اقامه گفت و مغرب را خواند . آنگاه سوار شد و رو به من كرد فرمود : اى جويريه ! آيا تو گفتى اين ساحرى دروغگوى است ؟ و وقتى طلوع و غروب خورشيد را ديدى پنداشتى كه سحر است يا چشمانم خيره گرديد ! الان فكر شيطانى را در مورد شير و گفتارش از سرت بيرون مىكنم آيا نمىدانى كه خداى عز و جل فرمود : وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ